رمیسا
رمیسا
برنده ی ۸۶۴۰۰ سکه بهار آزادی شده اید ! البته به شرطی حق استفاده از این جایزه را دارید که: با شادی و هیجان خاصی از خواب پریدم !!!
هر شبانه روز ( ۲۴ ساعت ) ۸۶۴۰۰ ثانیه می باشد که در اختیار ماست و هر لحظه ای که گذشت ؛ دیگر برنخواهد گشت . ما تنها حق یک بار استفاده از هر لحظه را داریم . بیـائیم از فـرصـت هـای زندگـــیمان به درســتی استفاده کنیم تا اینکــه از این فرصتهائی کــه از دست می روند ؛ مجمو عه ای از حسرتها را نیافرینیم · یک سند زنده و تاریخی بر حقانیت دین اسلام و مذهب تشیع · گزارش بسیار جالب باستان شناسی شوروی درباره کشتی حضرت نوح · اکتشاف کشتی نوح دلیلی در اثبات حقانیت مذهب تشیع اخبار و احادیث بسیاری در اختیار داریم که انبیاء به طور مطلق، و اصفیاء آنان چون آدم علیه السلام و داود علیه السلام و شعیب علیه السلام و ایوب علیه السلام و لوط علیه السلام و ادریس علیه السلام و پیغمبران اُولواالعزم چون نوح علیه السلام و ابراهیم علیه السلام و موسی علیه السلام و عیسی علیه السلام به حضرت خاتم النبیین پیامبر اکرم و امام علی علیه السلام و حضرت زهرا علیهاالسلام و امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام متوسل می شدند و برای رفع مشکلات و مغفرت خطایا و ارتقاء مقامات از ارواح تابناک آنها استمداد می جستند. البته این به جهت عُلُو مقام و نورانیت معنوی و ملکوتی آنهاست که برای التماس و التجاء به درگاه حضرت احدیت خود را ناچار از استمساک از این آیات الهیه میدیدند؛ و الا این مقام ، مقامِ اعتباری و امر تشریفی نیست ، زیرا این نوع اعتباریات در حقائق راهی ندارد؛ آن أصالت و واقعیت و آن طهارت مطلقه ذوات طیبه خمسه بود که همه سابقین و لاحقین را به خضوع و خشوع در می آورد، و برای وصول به درگه قرب حضرت باری تعالی شأنُه العزیز ناچار از عبور از حجاب اقرب و تجلی اعظم و ناچار از ظهور نور احدی در مرآت دلهای خودشان ، از این مرایا و آئینه های تابناک بودند. همین شفاعت خمسه طیبه بوده است که خداوند به برکت آن آتش را بر ابراهیم بَردًا و سلامًا فرمود، و کشتی نوح را به سلامت به جودی رسانید، و عصا را در دست موسی اژدها نمود و سپس آنرا بازگردانید، و طلوع نور پیروان آنها بود که در درخت به أنا الله دریچه توحید را به روی او گشود و او را در وادی معرفت کشانید، و او را با سبطیان از شر فرعون و قبطیان نجات داد و آب را بر آنها مَعْبر نمود و فرعون و پیروانش را دستخوش غرقه ساخت . و نور خمسه طیبه بود که بینات و آیات به عیسی بن مریم عنایت کرد، و او مرده زنده میکرد و کور مادرزاد شفا میداد و مبتلا به مرض پیسی را خوب میکرد؛ و بطور کلی تمام حالات معنوی در خلوت های روحانی همه پیامبران و اولیاء خدا بواسطه شفاعت و وساطت آنها بود. و از نقطه نظر برهان فلسفی ، محال است کسی بتواند بطور طفره مسافتی را بپیماید. عبور از مراحلِ نفس تا طلوع نور توحید، در سفر معنوی و ملکوتی سالکان راه حقیقت ، بدون عبور و استمداد از این آیات الهیه با این اصل مسلم که میدانیم: حجاب أقرب و اسم أعظم و آیت کبری و مقام بین البینی و جمع الجمعی هستند، محال است... اینک شرحی از دعا و توسل نوح علیه السلام علی نبینا و آله و علیه السلام را که از اکتشافات اخیر است و سند زنده و تاریخی از جهت نورانیت خمسة طیبه است از مجلة«مکتب اسلام » می آوریم و برای آنکه امانت در نقل رعایت شود ما در اینجا عین مطالب مندرجه در این شماره را بدون هیچ کم و کاستی و بدون هیچ زیادتی بیان می کنیم تا بر اهل نظر مطلب روشن شود: · یک سند زنده و تاریخی بر حقانیت دین اسلام و مذهب تشیع مجله رسمی و پر تیراژ «اتفاد نیزوب » شوروی که بطور ماهانه منتشر می شود، گزارش عجیب زیر را که هم از نظر باستانی بسیار ارزنده و جالب است و هم از نظر دینی عالی ترین دلیل بر عظمت قرآن و عقائد دینی ماست ، درج نموده است و به دنبال آن عده ای از نویسندگان انگلیسی ، مصری ، پاکستانی و... آن مقاله را از روسی به انگلیسی و عربی و اُرْدو ترجمه نموده و در مجله ها و روزنامه های محلی خود نقل کرده اند؛ اینک ما خلاصه آنرا با توضیح درباره ارزش علمی و دینی آن از نظر خوانندگان ارجمند میگذرانیم: · گزارش بسیار جالب باستان شناسی شوروی درباره کشتی حضرت نوح · مجله نامبرده در شماره دوم 1953 مینویسد: هنگامیکه باستان شناسان روسی در منطقه ای معروف به «وادی قاف » مشغول حفاری و جستجوی آثار باستانی بودند، در اعماق زمین به چند پاره تخته قطور و پوسیده ای برخوردند که بعداً معلوم شد این تخته ها قطعات جدا شده از کشتی نوح بوده ، و بر اثر تحولات دریائی و زمینی در طول حدود 5000 سال همچنان در دل زمین باقی مانده است . برخورد به این تخته ها نظر محققین باستان شناس را آنچنان به خود جلب نمود که دو سال دیگر به کنجکاوی و تعقیب عملیات حفاری خود پرداخته ، و بالاخره در همان منطقه به یک قطعه تخته دیگری برخوردند که به صورت لوحی طبق کلیشه صفحه زیر، چند سطر کوتاه از کهن ترین و ناشناخته ترین خطوط بر روی آن منقوش بود. اما بسیار شگفت آور بود که این تخته لوح بدون اینکه پوسیده یا متحجر شده باشد، آنچنان سالم و دست نخورده باقی مانده که هم اکنون در موزه آثار باستانی مُسکو در معرض دید توریست ها و تماشاگران خارجی و داخلی است . بر اثر این اکتشاف ، اداره کل باستان شناسی شوروی برای تحقیق از چگونگی این لوح و خواندن آن ، هیئتی مرکب از هفت نفر از مهمترین باستان شناسان و اساتید خط شناس و زبان دان روسی و چینی را مأمور تحقیق و بررسی نموده که نام آنها بدین گونه است : 1 ـ پرفسور سولی نوف ، استاد زبان های قدیمی و باستانی در دانشکده مسکو. 2 ـ ایفاهان خینو، دانشمند و استاد زبان شناس در دانشکده لولوهان چین . 3 ـ میشانن لوفارنک ، مدیر کل آثار باستانی شوروی . 4 ـ تانمول گورف ، استاد لغات در دانشکده کیفزو. 5 ـ پرفسور دی راکن، استاد باستان شناس در آکادمی علوم لنین . 6 ـ ایم احمد کولا، مدیر تحقیقات و اکتشافات عمومی شوروی . 7 ـ میچر کولتوف ، رئیس دانشکده استالین . این هیئت پس از 8 ماه تحقیق و مطالعه و مقایسه حروف آن با نمونه سائر خطوط و کلمات قدیم ، متفقاً گزارش زیر را در اختیار باستان شناسی شوروی گذاشت : 1 ـ این لوح مخطوط چوبی از جنس همان پاره تخته های مربوط به کاوش های قبلی ، و کُلا متعلق به کشتی نوح بوده است ؛ منتهی لوح مزبور مثل سائر تخته ها آنقدرها پوسیده نشده ، و طوری سالم مانده که خواندن خطهای آن به آسانی امکان پذیر می باشد. 2 ـ حروف و کلمات این عبارات به لغت سامانی یا سامی است که در حقیقت اُم اللغات (ریشة لغات ) و به سام بن نوح منسوب می باشد. 3 ـ معنای این حروف و کلمات بدین شرح است : ای خدای من ! و ای یاور من ! به رحمت و کرمت مرا یاری نما! و به پاس خاطر این نفوس مقدسه : مُحمد، إیلیا (علی)، شَبَر (حَسَن )، شُبَیْر (حُسَین )،فاطِمَه ، آنان که همه بزرگان و گرامی اند، جهان به برکت آنها برپاست ، به احترام نام آنها مرا یاری کن ! تنها توئی که میتوانی مرا به راه راست هدایت کنی ! بعداً دانشمند انگلیسی "این ایف ماکس" ، استاد زبان های باستانی در دانشگاه منچستر، ترجمه روسی این کلمات را به زبان انگلیسی برگردانید، و عیناً در مجله ها و روزنامه ها نقل و منتشر گردید. سپس دانشمند و محدث عالیمقام پاکستانی حکیم سید محمود گیلانی که یک موقع مدیر روزنامه «أهل الحَدیث » پاکستان (و نخست از اهل تسنن بوده و بعداً از روی تحقیق به آئین تشیع گرائیده ) آن گزارش را به زبان اُرْدو در کتابی به نام «إیلیا مرکز نجات ادیان العالم » ترجمه و نقل کرده است . (کتاب «ایلیا...» به زبان اردو). آنگاه مجله «بذره » نجف در شماره های شوال و ذوالقعدة 1385، سال اول ، صفحه 78 إلی 81 زیر عنوان : نامهای مبارکی که حضرت نوح بدان توسل جست ، از اردو به عربی ترجمه و نقل کرده است . · اکتشاف کشتی نوح دلیلی در اثبات حقانیت مذهب تشیع اکنون لازم می نماید بطور فشرده توجه خوانندگان ارجمند را به نکاتی چند معطوف نمائیم ؛ تا بیشتر به ارزش علمی و تاریخی این اکتشاف باستانی معتقد شوند: 1 ـ آنکه اکتشاف این تخته ها و لوح ، یکی از دلائل بر أصالت و واقعیت داستانهای قرآن مجید و احادیث دینی است که مشروحاً حاکی از قضیه کشتی نوح و ماجرای آنست ؛ همچنانکه مورخان اسلامی و غیر اسلامی نیز نوشته اند. 2 ـ آنکه معتقدات شیعه درباره اهل بیت از روی تمایلات و اغراض شخصی رهبران شیعی و مؤلفین نیست ، بلکه بر مبنای یک سلسله حقائق علمی و واقعیت های تاریخی است که شیعه خود را ناگزیر از تسلیم در پابند شدن به آن دیده و در نتیجه پیروی اهل بیت را انتخاب کرده است . بدیهی است استمداد نوح پیامبر از خاندان رسالت و نقش نامهای آنان بر کشتی ، چند هزار سال قبل از نزول قرآن و پیدایش اسلام و انشعاب مسلمانان به فرقه های مختلف و متضاد شیعه و سنی بوده ، و جز از روی الهام از مبدأ اعلی و اشاره غیبی به هیچ چیز نمی توان آن را تفسیر کرد. درست است که حضرت نام های مقدس : محمد صلی الله علیه وآله وسلم، علی علیه السلام ، حسن علیه السلام ، حسین علیه السلام و فاطمه علیها السلام را به عنوان دعا و به عنوان تبرک نقش بر لوح نمود؛ اما در حقیقت این یک پیشگوئی عجیب از دوران های خیلی دور و دراز، درباره پیدایش خاندان وحی و رسالت بوده است که با فاصله حدود 5000 سال پس از طوفان ، قدم به عرصه گیتی گذاشتند. جالب آنکه برخورد به یک چنین اثر باستانی در یک کشور غیر دینی و به دست یک عده افراد غیر مسلمان و بالاخره در محیطی اتفاق افتاده که از نیم قرن پیش دین و عقیده به مبدأ و معاد و وحی و رسالت را کنار گذارده و تنها از دیده محدود مادیگری به جهان و آنچه در آنست می نگرند. ناگفته معلوم است که ماجرای این لوح به نسبت ارزش و اهمیتی که از دید باستان شناسان دنیای روز دارد، نیز ارزش دینی و مذهبی برای مسلمانان به ویژه شیعیان داشته و دارد. سلام دوستان عزیزی که وارد این وبلاگ ناقابل بنده شده اید خوشحالم که شما این افتخار رو دادید که این جانب را به عنوان دوست خودتان انتخاب فرمائید . انشاءاله که از نظرهای خودتان بنده حقیر را مستفیض نمائید .خوشحال میشم نظرهای انتقادی خودتان را جهت بارور کردن این وبلاگ برایم بفرستید این کار شما باعث دلگرمی و امیدواری من خواهد بود قبل از هرچیز موفقیت و کامیابی شما رو در تمام مراحل زندگانی آرزومندم شمع فرشته
چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .سلام وقتتون بخیر این عکس دختر خوشگلم رمیسا خانمه امروز یک ماه و یک روزشه متولد ۱۲ مرداد ۸۸ یه دختر ناز و خوشگل که خونه ما رو با قدمهای کوچیکش نورانی کرده.

دخترک به بیماری سختی مبتلا شد
پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی اش را دوباره بدست بیاورد، هرچه پول داشت برای درمان او خرج کرد
ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد...
پدر در خانه اش را بست و گوشه گیر شد. با هیچکس صحبت نمی کرد
سرکار نمی رفت. دوستان و آشنایانش خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند
ولی موفق نشدند. شبی پدر رویای عجیبی دید، دید که در بهشت است
و صف منظمی از فرشتگان کوچک در جاده ای طلایی به سوی کاخی مجلل در حرکت هستند
همه فرشته های کوچک در حال شادی بودنند .
هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همه فرشتگان به جز یکی روشن بود
مرد جلوتر رفت و دید فرشته ای که شمعش خاموش است، همان دختر خودش است
پدر فرشته غمگینش را در آغوش گرفت و او را نوازش داد
از او پرسید : دلبندم، چرا غمگینی؟ چرا شمع تو خاموش است؟
دخترک به پدرش گفت: باباجان، هر وقت شمع من روشن می شود، اشکهای تو آن را خاموش می کند و
هر وقت تو دلتنگ می شوی، من هم غمگین می شوم هر وقت تو گوشه گیر می شوی من نیز گوشه
گیر می شوم نمی توانم همانند بقیه شاد باشم .
پدر در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، از خواب پرید.
اشکهایش را پاک کرد، ناراحتی و غم را رها کرد و به زندگی عادی خود بازگشت.
داستان كوتاه : عشق واقعی
رنگ چشاش آبی بود .
رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ…
وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم
مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه .
دوستش داشتم .
لباش همیشه سرخ بود .
مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه …
وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدرمعصوم و دوست داشتنی می شد که اشک توی چشمام جمع میشد.
دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم .
دیوونم کرده بود .
اونم دیوونه بود .
مثل بچه ها هر کاری می خواست می کرد .
دوست داشت من به لباش روژ لب بمالم .
می دونست وقتی نگام می کنه دستام می لرزه .
اونوقت دور لباش هم قرمز می شد .
بعد می خندید . می خندید و…
منم اشک تو چشام جمع میشد .
صدای خنده اش آهنگ خاصی داشت .
قدش یه کم از من کوتاه تر بود .
وقتی می خواست بوسش کنم ٫
چشماشو میبست ٫
سرشو بالا می گرفت ٫
لباشو غنچه می کرد ٫
دستاشو پشت سرش می گرفت و منتظر می موند .
من نگاش می کردم .
اونقدر نگاش می کردم تا چشاشو باز می کرد .
تا می خواست لباشو باز کنه و حرفی بزنه ٫
لبامو می ذاشتم روی لبش .
داغ بود .![]()
وقتی می گم داغ بود یعنی خیلی داغ بود .
می سوختم .
همه تنم می سوخت .
دوست داشت لباشو گاز بگیرم .
من دلم نمیومد .
اون لبامو گاز می گرفت .
چشاش مثل یه چشمه زلال بود ٫صاف و ساده …
وقتی در گوشش آروم زمزمه می کردم : دوستت دارم ٫
نخودی می خندید و گوشمو لیس می زد .
شبا سرشو می ذاشت رو سینمو صدای قلبمو گوش می داد .
من هم موهاشو نوازش میکردم .
عطر موهاش هیچوقت از یادم نمیره .
شبای زمستون آغوشش از هر جایی گرم تر بود .
دوست داشت وقتی بغلش می کردم فشارش بدم ٫
لباشو می ذاشت روی بازوم و می مکید٫
جاش که قرمز می شد می گفت :
هر وقت دلت برام تنگ شد٫ اینجا رو بوس کن .
منم روزی صد بار بازومو بوس می کردم .
تا یک هفته جاش می موند .
معاشقه من و اون همیشه طولانی بود .
تموم زندگیمون معاشقه بود .
نقطه نقطه بدنش برام تازه گی داشت .
همیشه بعد از اینکه کلی برام میرقصید و خسته می شد ٫
میومد و روی پام میشست .
سینه هاش آروم بالا و پایین می رفت .
دستمو می گرفت و می ذاشت روی قلبش ٫
می گفت : میدونی قلبم چی می گه ؟
می گفتم : نه
می گفت : میگه لاو لاو ٫ لاو لاو …
بعد می خندید . می خندید ….
منم اشک تو چشام جمع می شد .
اندامش اونقدر متناسب بود که هر دختری حسرتشو بخوره .
وقتی لخت جلوم وامیستاد ٫ صدای قلبمو می شنیدم .
با شیطنت نگام می کرد .
پستی و بلندی های بدنش بی نظیر بود .
مثل مجسمه مرمر ونوس .
تا نزدیکش می شدم از دستم فرار می کرد .
مثل بچه ها .
قایم می شد ٫ جیغ می زد ٫ می پرید ٫ می خندید …
وقتی می گرفتمش گازم می گرفت .
بعد یهو آروم می شد .
به چشام نگاه می کرد .
اصلا حالی به حالیم می کرد .
دیوونه دیوونه …
چشاشو می بست و لباشو میاورد جلو .
لباش همیشه شیرین بود .
مثل عسل …
بیشتر شبا تا صبح بیدار بودم .
نمی خواستم این فرصت ها رو از دست بدم .
می خواستم فقط نگاش کنم .
هیچ چیزبرام مهم نبود .
فقط اون …
من می دونستم (( بهار )) سرطان داره .
خودش نمی دونست .
نمی خواستم شادیشو ازش بگیرم .
تا اینکه بلاخره بعد از یکسال سرطان علایم خودشو نشون داد .
بهار پژمرد .
هیچکس حال منو نمی فهمید .
دو هفته کنارش بودم و اشک می ریختم .
یه روز صبح از خواب بیدار شد ٫
دستموگرفت ٫
آروم برد روی قلبش ٫
گفت : می دونی قلبم چی می گه؟
بعد چشاشو بست.
تنش سرد بود .
دستمو روی سینه اش فشار دادم .
هیچ تپشی نبود .
داد زدم : خدا …
بهارمرده بود .
من هیچی نفهمیدم .
ولو شدم رو زمین .
هیچی نفهمیدم .
هیچکس نمی فهمه من چی میگم .
هنوز صدای خنده هاش تو گوشم می پیچه ٫
هنوزم اشک توی چشام جمع می شه ٫
هنوزم دیوونه ام.
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |



